الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
37
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
ثابت است و كسى نمىتواند بگويد « اللَّه » اين وصف كمال را ندارد ، مثلًا خالق و عالِم و مالك و رازق و محيى و مميت نيست و يا اين اوصاف كماليّه كه در نهجالبلاغه است به « اللَّه » مربوط نيست و صفت غير « اللَّه » است ، زيرا كسى كه اين صفات را دارد همان « اللَّه » است . به عبارت ديگر ، يا اين اسم و اوصاف آن ، مسمّى و موصوف ندارد ( العياذ باللَّه ) كه در اين صورت اين اوصاف و افعال ، بدون موصوف و فاعل چگونه توجيه مىشود و به چه كسى جز « اللَّه » قابل استناد است ؟ « 1 » و يا مسمّى و موصوف دارد كه در اين صورت ، مسمّى و موصوف آن همان « اللَّه » است و غير او نمىتواند باشد . پس اگر معاندى اصل وجود خدا و مسمّاى « اللَّه » را انكار كند ، از او خواهيم پرسيد كه پس موصوف و فاعل اين صفات و افعال كيست ؟ و اگر « اللَّه » را انكار نكند ، ديگر نفى صفتى از صفات كمال او و يا اثبات نقصى بر او ، معناى معقول ندارد ، زيرا تمام صفات كمال براى « اللَّه » ثابت است و او از نقص مبرّاست . به همين جهت است كه اين لفظ بر غير او از كسانى كه خود را بهعنوان الوهيّت و ربوبيّت و مالكيّت بر مردم تحميل كرده و توده را استعباد نمودهاند و يا مردم ، آنها را از روى جهالت ، خالق و رب و معبود خود گرفتهاند ، صحّت اطلاق ندارد و در عرف اهل لسان ، به واسطهء وضع يا به واسطهء غلبهء علم از براى اللَّه است و از آن غير او مفهوم نمىشود و بايد صفات خاصّهء خدا را فقط براى خدا دانست و كسى را به آن صفات نشناخت كه شرك است . انبيا و موحّدان نيز با مشركان همواره اين بحث را داشتهاند كه صفات خاصّهء خدا براى غير او امكان ثبوت ندارد و محال است .
--> ( 1 ) . اين سؤالى است كه جز موحّد ، احدى نمىتواند پاسخگوى آن باشد .